{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
familiarity
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۰
۰
[توسط مترجم]
[پزشکی]
ادغام کردن
معنی familiarity, معنی بشوهکهشقهفغ, معنی familiarity, معنی اصطلاح familiarity, معادل familiarity, familiarity چی میشه؟, familiarity یعنی چی؟, familiarity synonym, familiarity definition,
معنی late comer
,
ترجمه late comer
به فارسی,
معنی postponement
,
ترجمه postponement
به فارسی,
معنی Coverage, پوشش
,
معنی (.iv): مردن، درگذشتن، جاندادن، فوت کردن، (.n): , سرنوشت(.tv):بشکل حدیده یاقلاویزدر اوردن، با حدیده , طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مج.) , و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه
,
ترجمه (.iv): مردن، درگذشتن، جاندادن، فوت کردن، (.n): , سرنوشت(.tv):بشکل حدیده یاقلاویزدر اوردن، با حدیده , طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مج.) , و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه
به انگلیسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی